
شنبه ساعت 1:20 بود که از متروی ایستگاه شریف اومدیم بیرون... و رفتیم برای ثبت نام. همه چیز خیلی خوب بود. شماره ی دانشجویی بهم دادند و یه سری فرم که باید پر می کردیم. نشستیم تو سالن به فرم پر کردن... مامان و بابا و علی بیرون بودند... دانشجو های سال بالایی راهنماییمون می کردن... لاله یکی از اونا بود، یه سال از ما بزرگ تر بود و سخت می خوند. بالاخره رفتیم تو. اول عکس انداختن برای کارت دانشجویی، بعد نوبت تحویل مدارک بود، کنار من یه پسر هم قدم وایساده بود.
- شما رتبه ی یکی؟ کسی که مئارک را تحویل می گرفت پرسید.
- بله.
ایستادن در کنار رتبه ی 1 هم عالمی دارد!
بعد از تحویل مدارک به سمت واحدها رفتیم، 18 واحد به من دادند: 4 واحد ریاضی 1، 1 واحد آز فیزیک 1، 3 واحد فیزیک 1، 1 واحد تربیت بدنی1، 2 واحد تاریخ صدر اسلام، 3 واحد زبان خارجی، 1 واحد کارگاه کامپیوتر و 3 واحد مبانی برنامه سازی.
استاد ریاضیمون دکتر شهشهانی هست... می گن 5 ساله که ریاضی 1 ارائه نداده ولی همیشه کتابش اول بوده و جزوه هاش دست به دست می شده...
بعد از توضیحات پسری که واحدها را می داد چون خوابگاه نمی خواستم به قسمت مشاوره رفتم، یه فرم طولانی هم آنجا پر کردیم و قرار شد 2 مهر یه سر به مشاوره هم بزنم. بعد از آن نوبت گرفتن دعوت نامه ی اردو بود و مجله ی شریف. 4 شنبه جشنی در انشگاه هست و یعد از آن اردویی تا جمعه. کارت دانشجویی را هم همان 4شنبه می گیرم...
اومدم بیرون بابا و مامان با همه ی والدین دیگه آشنا شده بودند، رفتیم خونه.
یه شنبه بابا و علی رفتن... و دلم همونجا تنگ شد. الان یه روزه که بابام نیست... نیست تا با هم حرف بزنیم و آروم بشیم. علی نیست تا اذیتم کنه و اذیتش کنم... الان هم که منو تو مسنجر قال گذاشته... ولی دلتنگم...
- شما رتبه ی یکی؟ کسی که مئارک را تحویل می گرفت پرسید.
- بله.
ایستادن در کنار رتبه ی 1 هم عالمی دارد!
بعد از تحویل مدارک به سمت واحدها رفتیم، 18 واحد به من دادند: 4 واحد ریاضی 1، 1 واحد آز فیزیک 1، 3 واحد فیزیک 1، 1 واحد تربیت بدنی1، 2 واحد تاریخ صدر اسلام، 3 واحد زبان خارجی، 1 واحد کارگاه کامپیوتر و 3 واحد مبانی برنامه سازی.
استاد ریاضیمون دکتر شهشهانی هست... می گن 5 ساله که ریاضی 1 ارائه نداده ولی همیشه کتابش اول بوده و جزوه هاش دست به دست می شده...
بعد از توضیحات پسری که واحدها را می داد چون خوابگاه نمی خواستم به قسمت مشاوره رفتم، یه فرم طولانی هم آنجا پر کردیم و قرار شد 2 مهر یه سر به مشاوره هم بزنم. بعد از آن نوبت گرفتن دعوت نامه ی اردو بود و مجله ی شریف. 4 شنبه جشنی در انشگاه هست و یعد از آن اردویی تا جمعه. کارت دانشجویی را هم همان 4شنبه می گیرم...
اومدم بیرون بابا و مامان با همه ی والدین دیگه آشنا شده بودند، رفتیم خونه.
یه شنبه بابا و علی رفتن... و دلم همونجا تنگ شد. الان یه روزه که بابام نیست... نیست تا با هم حرف بزنیم و آروم بشیم. علی نیست تا اذیتم کنه و اذیتش کنم... الان هم که منو تو مسنجر قال گذاشته... ولی دلتنگم...
*اینا رو برای الهام نوشتم که با خبر باشه. امیدوارم اونم خبراشو بگه...
11 گفتنياتون:
سلام نوشین جون...
اونجا که نوشتی اون پسره رتبه 1 بوده هنگ کردم البته بعد که فکر کردم دیدم زیاد هم مهم نبوده، یه چیزایی تو مایه های افروز...
ما که اینجا خبر خاصی نداریم، امروز کلاس اولی ها می رن مدرسه، بهار هم امروز رفت مدرسه مامانم!
راستی تو روزنامه نوشته بود شجریان پدر تو مهر کنسرت داره تو تهران، ببین تاریخش رو اگه فهمیدی به منم بگو
از فردا هم که دیگه جدی جدی مستقل می شی! راستی از حنیفا و افروز خبری نداری؟ ندیدیشون؟
به منم بگو که کی می تونی آن شی تا چت کنیم
مواظب خودت باش...
فعلا*:
راستی نوشین جون، شمیم الان اس ام اس زده ازم خواسته که ازت بپرسم کتاب واسه دیفرانسیل و گسسته چی خوندی؟ امیدوارم قبل از اینکه بری جشن و اردو یه سر به اینجا بزنی...
راستی ترمتون کی شروع می شه؟ گفتی 18 واحد به من دادند یعنی واحدهای تو با بقیه همکلاسی هات فرق داره؟
ما شنبه که رفتیم دانشگاه، مسئول قسمت آموزش علوم پایه آقای رشیدیان بود که تا می تونست به ما 4 نفر (من، افروز، سحر، زهرا بخشی) متلک گفت... می گفت اگه همین بومی سازی نبود مثلا همین خانوم (اشاره به سحر) آبیاری گیاهان دریایی هم قبول نمی شدن!
بعد افروز گفت نه آقا! ما رتبه هامون خوب بوده... این خانوم 84 من خودم 12 این 77... بعد آقاهه برگشت به همکارش گفت: این همشون رتبه هاشون رو دروغ می گن...!
حرص منو درآورده بود!
کنسرت گروه موسیقی "شهناز" به سرپرستی مجید درخشانی با آواز محمدرضا شجریان روزهای 18، 19، 21 و 22 مهرماه در تالار بزرگ کشور برگزار میشود.
به گزارش خبرنگار مهر، این کنسرت در دو بخش در دستگاه همایون، شور و مایه همایون اجرا و قسمت اول آن در دستگاه همایون با تصنیف "چشم یاری" ساخته شجریان و "باد صبا" از آثار حسامالسلطنه مراد با شعر ملک الشعرای بهار آغاز میشود.
این بخش با آواز شوشتری، چهارمضراب بیداد و همچنین تصنیف "رندان مست" از ساختههای درخشانی ادامه مییابد و در قسمت دوم مجموع قطعات در دستگاه شور با عنوان "مرغ خوشخوان" اجرا میشود.
حسین رضایینیا دف و دایره، مهرداد صفایی سنتور، کاوه معتمدیان و سینا جهانآبادی کمانچه، شاهو عندلیبی نی، رادمان توکلی و مجید درخشانی تار، مژگان شجریان سهتار، مهرداد ناصحی قیچک، حامد افشاری قیچک باس، محمدرضا ابراهیمی عود، شاهو عندلیبی نی و رامین قنبری تنبک نوازندههای گروه موسیقی شهناز هستند.
وای! الهام جونم! چه خبر خوبی! یعنی ممکنه من به آرزوم برسم! تو هم می یای؟ فروش بلیطش اینترنتیه ولی هنوز اعلام نکردند.
اینجا می شه بلیط گرفت البته وقتی که بازش کنند.
http://www.shajarianconcert.com/login.do
پس بهار کلی بزرگ شده!
چرا افروز و حنیفا رو دیدم، حنیفا که فکر کنم می ره برق، چون تو شریف رتبه های زیر 100 کشور فرم پر می کردن که هر رشته ای می خوان برن. افروز هم با من بود ولی چون دبرتر اومد شماره اش از من بیشتر بود دیگه وقتی رفتم تو سالن برای ثبت نام ندیدمش.
برای واحدا هم نمی دونم مثل همیم یا نه، آخه به هرکس یه برگه می دادند که مال خودش بود، من مال بقیه رو نمی دیدم. ولی مثلا می دونم تاریخ اسلام فقط مال دختراست... استادش هم زنه.
ریاضی 1 : 79 نفر
آز فیریک: 35
فیریک 1: 36
تربیت بدنی1: 21
زبان خارجی:27
تاریخ : 52
کارگاه کامپیوتر: 21
مبانی برنامه سازی: 61
در کل هم فکر کنم 27 تا سخت گرفتن... حالا نمی دونم چه طوری میشه. خیلی از درسامون با باقی مهندسی ها مشترکه...
تو هم وقتی ثبت نام کردی حتما خبراتو بده!
من برای دیفرانسیل 10 استاد می زدم، و اگه وقت داشتم اندیشه ی فائق. گسسته هم دوتا کتاب داشتم ولی غیر از گراف که اون اول بود باقیشو زیاد نزدم... حس می کردم بلدم. ولی مثل اینکه خوشخوان و 10 استاد خوبه. من نداشتم ولی هانیه خوشخوان داشت راضی بود. سپیده هم ده استاد داشت. من هدفدار رو از پسرعمه ام گرفته بودم که گرافشو زدم، بد نبود. مبتکران هم از هدی گرفته بودم... بدک نبود.
اون مرده هم جدی نگیر! مهم استادا هستن! که شما هم عالی هستین!
راستی! خبر شجریان تو دل آواز این جاست:http://www.delawaz.com/newsdetail-fa-108.html
چه خبرای خوبی نونوش جان :) دلتنگی هم که اگر نباشه ٬ غیر طبیعیه...اگر دلتنگ نمیشدی میبردمت دکتر :))
چه خوب که انجا بوی مهر و کاغذ و قلم میاد
مرسی نوشین جونم به خاطر معرفی کتابها...
پس حنیفا بالاخره رفت برق... ایول... ولی خودمونیم امسال چه بدعت گذاری هایی کردن!
مامان من امروز می گفت انتخاب رشته مجدد کنم بعد بزنم پزشکی شهید بهشتی! چون دوره پزشکی 6ساله داره، حالا نمی دونم شوخی بود یا جدی؟ ولی بعید می دونم... اصولا قبول هم نمی شم، بهتره فکرم رو درگیر نکنم!!
اوکی می رم بزنگاه رو ببینم...;)
فعلا عژیژم...!
سلااااام
خوبی؟ منتظر خبرها هستیم...
ارسال يک نظر